تبليغاتX
اسطرلاب اسرار
صدراي شيرازي:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان،
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
            خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
پس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1388/07/13 و ساعت 14:25 |
سایتهای حقوقی مهم :  

* سایت حقوقدانان                                       * سایت قوانین

 * سایت حقوق                                   * ترمینولوژی حقوق

 *سایت حقوق ایران                                     * دادستانی کل کشور

 *سایت روزنامه رسمی                         * سایت رسمی قوه قضائیه

 * مجمع علمی و فرهنگی مجد               * امور حقوقی مجلس  

 *کانون سردفتران و دفتریاران                  * سایت دادخواهی

 * کانونهای وکلای دادگستری ایران           * دیوان عدالت اداری

 * سایت سازمان ملل در تهران                * وبلاگ تخصصی حقوق

 * سازمان بازرسی کل کشور                  *منابع رشته های حقوقی 

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 10:9 |

ذرات تا بينهايت ادامه دارند:دكتر محمود حسابي

دكتر محمود حسابي در سال 1281 در تهران متولد شد. در پنج سالگي همراه با خانواده اش عازم بيروت شد. پدرش "مغر السلطنه" كنسول ايران در شامات بود ولي پس از مدت كوتاهي خانواده اش را براي هميشه ترك كرد و به تهران بازگشت. بدين ترتيب دكتر حسابي در غربت, آواره و طرد شده همراه با مادر و برادرش در خانه حاج علي تفرشي نگهبان سفارتخانه ايران در بيروت به سختي روزگار مي گذرانيد. ولي در اين دوران سختي از تحصيل غافل نماند و تحصيلات متوسطه را در كالج آمريكايي و بعد تحصيلات عاليه دانشگاهي را در رشته ادبيات دانشگاه بيروت گذراند. پس از آن به تحصيل در رشته راه و ساختمان, سپس معدن و بعد رياضيات و ستاره شناسي در بيروت پرداخت و در همه اين رشته ها موفق به اخذ مدرك مهندسي شد.
در سال 1305 براي تحصيل حقوق وارد دانشگاه سورين شد و پس از طي دو سال تحصیل در اين رشته به گذراندن رشته پزشكي و سپس اخذ مدرك مهندسي برق از دانشكده برق پاريس پرداخت. در طي اين مدت از طريق كار در يك دفترخانه اسناد رسمي در بيروت, يك آزمايشگاه بيولوژي و راهسازي براي يك شركت فرانسوي در لبنان, يك بيمارستان و سپس راه آهن برقي در فرانسه زندگي را مي گذراند.
تا اينكه يك روز به اين فكر افتاد كه "چرا شغلهايي كه تاكنون داشته ام باعث رضايت خاطر من نشده اند؟" براي يافتن پاسخ به سراغ استادش دكتر ژانه رفت و دكتر ژانه او را به سمت پرفسور فابري استاد دانشگاه سورين و فيزيكدان معروف راهنمايي كرد. وي پس از پذيرفته شدن در امتحان مربوطه به اين رشته قدم به وادي فيزيك گذاشت و با تلاش زياد پس از سه سال موفق به اخذ دكتراي فيزيك از دانشگاه سورين شد. (در سن 27 سالگي). در همان زمان از ميان پانزده هزار نفر داوطلب بعنوان يكي از پنج نفري كه پاي درس انيشتين مي نشستند انتخاب شد و در پرينستون امريكا با اين مرد بزرگ روبرو شد و يكسال بعد "تئوري بي نهايتي ذرات "خود را ارائه داد و با راهنمايي انيشتين و تحقيقات در دانشگاه شيكاگو توانست آن را به نظريه اي زيبا و قابل دفاع تبديل كند و اين نظريه را بطور دقيق براي دانشمندان بزرگ ديگري چون بورن, فرمي و شرودينگر شرح داد. و سپس نشان "كوماندور دولا لژيون دونور" را كه بزرگترين نشان علمي دانشگاه فرانسه است دريافت كرد. زمان بازگشت به دانشگاه پرينستون انيشتين او را به جانشيني كرسي خود در اين دانشگاه برگزيد و افتخار بزرگي را نصيب او كرد.
پس از يكسال تحقيقات در اين كرسي و اين دانشگاه به فكر بازگشت به وطن و خدمت به وطن افتاد و پس از سالهاي طولاني قدم به خاك ايران گذاشت. او در ايران با سختي و مشقات فراوان موفق به كارهاي علمي بسيار شد و در سال ۱۳۶۸ بعنوان مرد علمي سال جهان انتخاب شد وی در سال 71 در حاليكه هنوز صاحب كرسي و استاد دانشگاه تهران بود در ساعت 30/7 صبح دوازده شهريور در بيمارستان دانشگاه ژنو پس از يك دوره بيماري در گذشت. راهش پر رهرو و روحش شاد!
خلاصه اي از تئوري معروف او:
دكتر حسابي يكبار تابستان براي مدت كوتاهي به ايران بازگشت و در خانه اي متعلق به آقاي جماراني تابستان را سپري مي كرد و در همين ايام در حين مطالعات به اين فكر افتادند كه "علت وجود خاصيتهاي ذرات اصلي بايد در اين باشد كه اين ذرات بي نهايت گسترده اند و هر ذره اي در تمام فضا پخش است و نيز هر ذره اي بر ذرات ديگر تاثير مي گذارد". به اين ترتيب به فكر آزمايشي افتاد كه اين نظريه را اثبات و يا نفي كند . او با خود فكر كرد اگر اين تئوري صحيح باشد بايد چگالي يك ذره مادي به تدريج با فاصله از آن كم شود و نه اينكه يك مرتبه به صفر برسد و نبايد ذره مادي شعاع معيني داشته باشد. پس در اينصورت نور اگر از نزديكي جسمي عبور كند بايد منحرف شود و پس از اينكه محاسبات مربوط به قسمت تئوري اين نظريه را به پايان رسانيد پس از بازگشت به امريكا به راهنمايي پرفسور انيشتين در دانشگاه پرنيستون، به تحقيقات در اين زمينه پرداخت. پرفسور انيشتين قسمت نظري تئوري را مطالعه كرد و دكتر حسابي را به ادامه كار تشويق كرد. دكتر حسابي به راهنمايي پرفسور انيشتين به تكميل نظريه پرداخت. سپس يك سال ديگر در دانشگاه شيكاگو به كار پرداخت و آزمايشهايي در اين زمينه انجام داد. وي با داشتن يك انتر فرومتر دقيق توانست فاصله نوري را در عبور از مجاورت يك ميله اندازه بگيرد و چون نتيجه مثبت بود آكادمي علوم آمريكا نظريه دكتر حسابي را به چاپ رسانيد. برخي همكاران از نامأنوس بودن و جديد بودن اين فكر متعجب شدند و برخي از اين نظريه استقبال كردند.
شرح آزمايشهاي انجام شده و نتيجه آن:
در اثبات اين نظريه اگر در آزمايش, نور باريك ليزر از مجاورت يك ميله وزين چگال عبور داده شود, سرعت نور كم مي شود. در نتيجه پرتو ليزر منحرف ميگردد. هرگاه پرتو ليزر بطور مناسبي از ميان دو جسم سنگين كه در فاصله اي از هم قرار دارند عبور داده شود انحراف آن هنگام عبور از مجاورت جسم اول و سپس از مجاورت جسم دوم به خوبي معلوم ميشود و اين انحراف قابل عكسبرداري است.
اين آزمايش گسترده بودن ذره را نشان مي دهد. بر طبق اين آزمايش انحراف زياد پرتو ليزر فقط در اثر پراش نبوده بلكه مربوط به جسم است. بر حسب اين نظريه هر ذره, مثلاً الكترون, كوارك يا گلويون نقطه شكل نيست بلكه بي نهايت گسترده است و در مركز آن چگالي بسيار زياد بوده و هر چه از مركز فاصله بيشتر شود آن چگالي بتدريج كم مي شود. بنابراين يك پرتو نور از يك فضاي چگالي عبور كرده و شكست پيدا ميكند و انحراف مي يابد.
اختلاف تئوري بي نهايت بودن ذرات با تئوريهاي قبلي:
در تئوريهاي قبلي هر ذره قسمت كوچكي از فضا را در بر دارد يعني داراي شعاع معيني است و خارج از آن اين ذره وجود ندارد ولي در اين تئوري ذره تا بي نهايت گسترده است و قسمتي از آن در همه جا وجود دارد. در تئوريهاي جاري نيروي بين دو ذره از تبادل ذرات ديگر ناشي مي شود و اين نيرو مانند توپي در ورزش بين دو بازيكن رد و بدل مي شود و اين همان ارتباطي است كه يبن آنها حاكم است و در تئوريهاي جاري تبادل ذرات ديگري اين ارتباط ميان دو ذره را ايجاد ميكند. مثلاً نوترون كه بين دو ذره مبادله مي شود, اما در تئوري دكتر حسابي ارتباط بين دو ذره همان ارتباط گسترده ايست كه در همه جا بعلت موجوديت آنها در تمام فضا بين آنها وجود دارد.
ارتباط اين تئوري با تئوري نسبيت انيشتين:
تئوري انيشتين مي گويد: خواص فضا در حضور ماده با خواص آن در نبود ماده فرق دارد, به عبارت رياضي يعني در نبود ماده, فضا تخت است ولي در مجاورت ماده فضا انحنا دارد. اگر بگوييم يك ذره در تمام فضا گسترده است در هر نقطه از فضا چگالي ماده وجود دارد و سرعت نور به آن چگالي بستگي دارد به زبان رياضي به اين چگالي مي توان انحناي فضا گفت.

جهان سوم در کلام پروفسور حسابی:

...آخر ساعت درس یک دانشجوی نروژی ، پرسید: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

                                                                                درمورد دکتر حسابی بیشتر بدانیم.

 

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1388/03/11 و ساعت 14:57 |

bill gates
بیل گیتس، مالک و رئیس سابق"مایکروسافت"، طی یک سخنرانی که  در یکی از دبیرستان‌های امریکا انجام داد، نکاتی را خطاب به دانش‌آموزان یادآور شد و گفت: "در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند".
بیل گیتس فردی است که موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانش‌آموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمی‌گیرند، را بدین شرح بیان کرد :
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی کنید با این حقیقت کنار بیائید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش کنید. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما مبلغ فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای کسب موفقیت های آینده تان بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یک شرکت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با کاری که انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.
اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می کنید، ملال‌آور نبودند.

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در شنبه 1388/02/19 و ساعت 15:46 |

این شعر یکی از زیباترین سروده های رهی معیری است حیفم آمد که دوستان را در لذت خواندن آن بی نصیب گذارم :

عزم وداع كرد ،جواني به روستاي
درتيره شامي ،از بر خورشيد طلعتي

طبع هوا ،دژم بد و چرخ از فراز ابر
همچون حباب ،در دل درياي ظلمتي

زن گفت با جوان كه ازين ابر فتنه زاي
ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتي

در اين شب سيه كه فرو مرده شمع ماه
اي مه ،چراغ كلبه ي من باش ساعتي

ليكن جوان زجنبش طوفان نداشت باك
دريا دلان ،ز موج ندارند دهشتي

بر خاست تا برون بنهد پاي زآن سراي
كو را  دگرنبود مجال اقامتي

سرو روان ،چو عزم جوان استوار ديد
افراخت قامتي،كه عيان شد قيامتي

بر چهر يار دوخت بحسرت دو چشم خويش
چون مفلس گرسنه ،به خوان ضيافتي

با يك نگاه كرد بيان شرح اشتياق
بي آنكه از زبان بكشد بار منتي

چون گوهري كه غلتد بر صفحه اي ز سيم
غلتان به سيمگون رخ وي،اشك حسرتي

ز آن قطره ي سرشك،فروماند پاي مرد
يكسر ز دست رفت گرش بود طاقتي

آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست
گفتي ميان آتش و آب است نسبتي

اين طرفه بين كه سيل خروشان در او نداشت
چندان اثر ،كه قطره ي اشك محبتي

                                                                      رهی معیری

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در چهارشنبه 1388/02/02 و ساعت 11:59 |

                                 
وصیت نامه داریوش کبیر :
*اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
*اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين خزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
*مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
*ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غلّه در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غلّه در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غلّه ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غلّه جديد بدست آمد از غلّه موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غلّه جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
*هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيّت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
*كانالي كه من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
*اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .
*توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملّق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عُمّال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عُمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عُمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عُمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
*افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
*امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد . *همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
*بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من -پدرت - كه پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم ،مُردم و تو نيز خواهيد مُرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
*زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
*هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، چون قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
*عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
*بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا بدانند قبل از مرگ، من اين توصيه ها را كرده ام.
اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است.


                          منشور كورش(cyrus cylinder)
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ: موسوم به استوانه کوروش، استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کورش دوم هخامنشی، شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه نقش گردیده است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود،به عنوان سنگ بناي يادبودي  در پایه‌های شهر بابل قرار گرفت.
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی در بابل در ميان رودان، هورمزد رسام، باستان شناس بريتانيايي آسوري تبار،اين استوانه را یافت .جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آكادي وخط ميخي نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه به دستور كورش بزرگ پس از شکست نبونيد (بخت النصر) و گشوده شدن شهربابل ،نویسانده شده‌ است.
در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بريتانيا در لندن نگهداری می‌شود.اين لوح در جریان جشنهاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي در ايران به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ايران آورده شد و به نمایش در آمد.
در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کردو در حال حاضر نسخه‌بدلي ازاین منشور به عنوان كهن‌ترين فرمانِ شناخته‌شدة تفاهم و همزيستي ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورك نگهداري مي‌شود. اين كتيبه در فضاي بين تالار اصلي شوراي امنيت و تالار قيمومت جاي دارد.
ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌هاي بســيار برداشت و بزودي بعنوان «منشور آزادي» و «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» شهرتي عالمگير يافت و نمايندگان و حقوق‌دانان كشورهاي گوناگون جهان در سال 1348 خورشيدي با گردهمايي در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستين بنياد‌گذار حقوق بشر جهان ياد كردند و او را ستودند. حقوقي كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در انديشة ايجاد و فراهم‌سازيِ آن افتاده است و آرزوي گسترش آنرا در سر مي‌پروراند.
كورش دوم، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشيان ،پس از تسخیر بابل، در آنجا تاج‌گذاری کرد و اعلام عفو عمومی نمود؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد و برای جلب محبت مردم ميان رودان(بين النهرين)، مردوك که کهن‌ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. وي همچنین قوم يهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد ساخت.
سپس شرح اين وقایع و دستورات روی لوح نگاشته شد:
در این لوح استوانه‌ای، کورش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل وکشور سومربه ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان رودان و غرب ایران برگردانده است. پس از آن، کورش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده است. در این نوشته اشاره‌ی مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.
برگردان مشهورترین بخش منشور چنین است:
*منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيش‌پيش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.
من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’
من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در یکشنبه 1387/09/03 و ساعت 7:43 |

من اهل مشهد هستم و دکتر علی شریعتی را از کودکی می شناسم.
من مدرسه شاهرضا بودم و علی مدرسه فردوسی. ولی در کانون نشر حقایق با هم بودیم.
در فرانسه هم جلسه مفصلی داشتیم ،آقای ژان پل سارتر هم در این جلسه بود.جلسه زیرزمینی برای مبارزات الجزایر بود.
در همین جلسه ژان پل سارتر از من پرسید : تو علی را می شناسی؟ گفتم بله ،گفت:

                         « او ستاره ای است که از شرق طلوع خواهد کرد ».

در آن زمان ما نه تنها به علی آنچنان اهمیت نمی دادیم بلکه اختلاف نظر هم داشتیم. ما اصلا" انتظار نداشتیم علی این بشود، ولی ژان پل سارتر این حرف را زد.
علی خیلی فعال بود ، در همان کانون ذهن پر سوالی داشت. به همه چیز شک می کرد و بین خودمان به او می گفتیم: « کانت »من بعد از جلسه حرف سارتر را به علی گفتم. علی با همان لهجه مشهدی خودمان گفت :« اون از کجا مرا می شناسد ، این حرف مفت چیه که می زند».
اما حرف سارتر در من خیلی اثر کرد و گفتم که او شخصیتی نیست که بیخود چیزی را بگوید.بعد از اینکه علی آمد به ایران ، روشن شد تشخیص او نه تنها درست بود درست تر هم از آب در آمد!   
                                                                                                        
                                                                                                            دکتر محمد مولوی

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در سه شنبه 1387/08/28 و ساعت 15:42 |

كاج جشنهاي زمستاني

           از باغ می برند  تا   چراغانی ات کنند                                                    
                                         تا  کاج  جشن های  زمستانی ات کنند


      پر  کرده اند   صبح   تو  را   ابرهای  تار                                               
                                        
تنها   به  این  بهانه  که  بارانی ات کنند

         یوسف! به این رها شدن ازچاه دل مبند                                                
                                         
این   بار  می برند  که  زندانی ات  کنند

        یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست                                               
                                         از نقطه ای بترس که  شیطانی ات  کنند

       ای گل گمان نکن به شب جشن می روی                                              
                                           
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات  کنند

        آب   طلب   نکرده  همیشه  مراد  نیست                                               
                                           گاهی  نشانه ایست  که قربانی ات کنند

                                                                     شعر از : فاضل نظری


 باروت چشمهاش ولی نم کشیده بود....  

وقتی تفنگ سر به هوا را خریده بود                   
خواب  پرنده های  زیادی  پریده  بود

هر روز  با  اشاره  دستش  کبوتری 
درخون  بی بهانه جفتش  تپیده بود 

گاهی گوزن ماده پی خون کودکش 
تا  ابتدای  دهکده  با  او  دویده بود

از  ترس  عطسه های  تفنگش   هزار  بار 
خرگوش ترس خورده به سمتش دویده بود

پنجاه سال بعد که چشمان خسته اش 
بر   کاکل   درخت   کلاغی  ندیده   بود

 شب  حین  بازگوئی  افسانه  شکار 
 با اینکه اشک روی لبانش چکیده بود

 با تیغه های خونی شاخ گوزن پیر 
 مثل  پلنگ  سینه خود رادریده بود

آنشب تب چکانده شدن داشت چون تفنگ
باروت  چشمهاش  ولی  نم  کشیده بود...

                                                  شعر از : کورش کیانی

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/08/20 و ساعت 10:33 |
                                                                      گل معشوق

هنوز از ورودم به دانشگاه بيش از يك ترم نگذشته بود که  باغچه زندگیم با شمیم بهاری عشق معطر شد و عطر نيلوفري خوش بو فضاي زندگيم را پر كرد، با تمام وجود دوستش داشتم بي آنكه بداند و بخاطر او بود كه سرودم بي آنكه بخواند :

                                                           "  گل معشوق"

                 پيش چشمان تو اي يوسف مصري مستم                    
                                                              من   زليخا  شدهء   عارض  ماهت   هستم

                 بيش از اينم مچشان جرعه، خدا را ساقي              
                                                             كه  من  از  جرعهء   اوّل  كه  تو  دادي مستم 

                 گل معشوق  نمی پژمُرَد  ای  بلبل  مست            
                                                             هر  سحرگه   چو  بود   زلف  دعا   در دستم

                مرغ عشقی چو تو ای طوطی شیرین گفتار                  
                                                             همسخن  با  من  و  من  لال  ازلْ زاد استم

                 بی خرد نیستم ای ناصح مشفق، خاموش                
                                                             من دهان پيش سخن سنج سخندان بستم

                جسدي  بي  نفسم   روح  مرا   باز   دهيد                        
                                                             من   از   ابناي     ندامتگه     تاريخ     استم

                نفسم  جرعهء  عشق است و وصالي دائم                  
                                                              يا   سر   زلف   نگاري   كه   بود  در  دستم

                                                                                                    
                                                                                                          مهدي نساجي 

پاره های آتش (سروده هائی که با آنها سوخته ام) ----------> در ادامه مطلب :                
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت 12:25 |

                                     حكيم ابولقاسم فردوسي

یکی از شیوه های نویسندگی ،نوشتن به سبك سمبوليك است كه در آن نويسنده با به كارگيري سمبولها حرف خويش را در پوششي خاص بيان مي كند مثال بارز چنين نوشته هايي در ادبيات ما كتاب كليله و دمنه مي باشد كه در آن حيوانات جانشين انسانها شده و نويسنده هر حيواني را با در نظر گرفتن خصيصه ي بارزش در نقش انساني با همان خصلت برجسته به بازي گرفته است.
اين مقدمه را به اجمال گفتم تا به پنج بيت شعر ازحكيم ابوالقاسم فردوسي اشاره كنم كه  شاعر معاصر استادسيدمحمد حسين بهجت تبريزي(شهريار) آن را از زيباترين نمونه هاي شعر سمبوليك در ادب فارسي مي داند،فردوسي در سه بيت اول سمبولها را(كه عبارتند از يك انسان ابله ،گوهرشبچراغ و خر) با شگردي استادانه به كار گرفته و در دو بيت آخر به شيوه اي استادانه تر به تفسير سمبولها پرداخته است گو اينكه اين دوبيت كليد حل معماست.

                  یکی ابلهي شبچراغی بجست            که با وی  بُدي عِقد پروین درست

                  خری   داشت  آن  ابله  کور  دل             که  بُد جانْش  با جان  خر متصل

                  چنان شبچراغی که ناید بدست           شنیدم  که  بر  گردن  خر  ببست

                  من  آن  شبچراغ   سحر گاهیم             فروزان   کن     ماه   تا    ماهیم

                  ولیکن    مرا   بخت   ابله  شِعار             ببسته  است   بر  گردن   روزگار

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در سه شنبه 1387/08/14 و ساعت 15:46 |
-شعر زير يكي از زيباترين سروده هاي فرخي يزدي است كه با نهايت احترام آن را به تمام دوستداران ادب فارسي تقديم ميكنم :

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم          ماه  اگر  حلقه  به در  كوفت  جوابش  كردم

ديدی  آن  ترك  ختا  دشمن  جان  بود    مرا ؟          من كه عمری به خطا دوست خطابش كردم

منزل  مردم  بيگانه  چو شد   خانه ی  چشم           آنقدر   گريه   نمودم   كه    خرابش    كردم

شرح  داغ  دل  پروانه  چو   گفتم   با    شمع           آتشی   در   دلش    افكندم  و   آبش كردم

غرق خون  بود  و نمی مرد ز حسرت   فرهاد !         خواندم افسانه ی شيرين و به خوابش كردم

دل  كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد           بر   سر   آتش   جور   تو   كبابش     كردم !

زندگی   كردن   من    مردن   تدريجی    بود !          آنچه   جان   كند   تنم عمر حسابش كردم

 

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/08/13 و ساعت 16:23 |
 

                                        پروفسور لوئي پاستور                                    

وصیت نامه پروفسور لوئی پاستور یکی از وصیت نامه های زیبا وپرمفهومی است که تا کنون خوانده ام شاید زیبائی این جملات بیشتر مدیون عملکرد نویسنده آنها لوئی پاستور در زندگی اش باشد چرا که او چیزی را گفته که خود با تمام وجود به آن عمل کرده است : 
 
      در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تأسف بار كه براي هر ملتي پيش مي آيد شما را به يأس ونا اميدي بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد .
نخست از خود بپرسيد: "من براي يادگيري و خودآموزي چه كرده ام ؟ " سپس همچنان كه پيشتر مي رويد ، بپرسيد : "من براي كشورم چه كرده ام ؟ " و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شاديبخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد .
اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايمان بدهد يا ندهد، هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك مي شويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه با صداي بلند بگوئيم : 

                           " من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام".
 
جهت ديدن نامه اي منسوب به چارلي چاپلين به ادامه مطلب برويد:

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/08/13 و ساعت 12:27 |
                     علي،تو عشق را در شريانهاي من به جريان انداختي

- گاهی مسیر جاده به بن بست می رود...

گاهی  مسیر   جاده  به   بن بست  می رود              گاهی   تمام  حادثه   از   دست    می رود

گاهی  همان  کسی  که دم  از عقل می زند              در   راه   هوشیاری  خود  مست   می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست             وقتی که قلب خون شده بشکست،می رود

اول   اگر  چه  با   سخن  از  عشق   آمدست              آخر   خلاف   آنچه   که   گفتست ، می رود

وای  از   غرور    تازه  به    دورا  رسیده ای              وقتی   میان   طایفه ای    پست    می رود

هر چند مضحک است  و  پر  ازخنده های تلخ              بر ما   هر آنچه   لایقمان   هست   می رود

گاهی   کسی   نشسته  که  غوغا به پا کند              وقتی   غبار    معرکه   بنشست  ، می رود

اینجا   یکی   برای  خودش  حکم    می دهد              آن   دیگری   همیشه  به  پیوست  می رود

این  لحظه ها  که   قیمت  قد  کمان   ماست              تیری  است بی نشانه که ازشصت می رود

بی  راهه ها  به مقصد خود ساده می رسند               اما  مسیر   جاده  به   بن بست    می رود

 


مردي از غفار...
-پنج سال پیش وقتی در یکی از بیمارستانهای تهران بستری بودم کتابی توسط یکی از دوستان بدستم رسید که از خواندنش بسیار محظوظ شدم کتاب از عبدالحمید جودة السحار نویسنده مصری بود که به شرح زندگانی ابوذر غفاری می پرداخت دکتر علی شریعتی این کتاب را در سن ۱۸ سالگی ترجمه کرده ومقدمه ای بسیار زیبا برای آن نگاشته است بطوری که ترجمه بر اصل ومقدمه بر متن می چربد.
نام کتاب "ابوذر غفاری زاهد سوسیالیست "است ودکتر در مقدمه آن در توصيف ابوذر، چهره ي محبوبش چنين  استادانه ميگويد :
« قلم من با افتخار غرور آميزي بر روي اين صفحات مي لغزد زيرا ، قهرماني را که در اين داستان نقاشي مي کند ، رقاصه ي پيست رقصي که ميکوشد تا تماشاچيانش را از شهوت به جوش آورد نيست ، شاعري که در هواي عفن يک ميخانه يا در کنار منقلي ستونهاي ضخيم دود را به سقف مي فرستد نيست ، عروسک هايي که پيرلويس ساخته است نيست .
ياران وفادار کاباره هاي زير زمينها و پس کوچه هاي محلات بد نام پاريس نيست .
داستان عشق هاي گنديده اي که از هاليوود الهام مي گيرد ، سرگذشت طنازان اثيري و عشوه گر جزيره ي کاپري که از همه سوي جهان ، شکمهايي را به سوي خويش ميخواند که در زير هر يک فاضلابي از شهوت نصب است نيست .
پوست بدن نرم و مرمرين ستاره ي طنازي که هر صبح در وان شير مي خوابد ، چهره اي که کرمهاي معطر بر آن برقي از چربي زده است ، لرزش هوس انگيز ران و پستاني که به صدها نويسنده نام و نان بخشيده است نيست .
قهرمان اين داستان فرزند غيور صحراست ، فرزند صحراي مغروي است که با همه ي تنگدستي و عسرت ، همواره عار داشته است که ، حتي آسمان بر او اشک ترحم ببارد ، فرزند صحرايي است که ، بر کرانه ي درياها نشسته است و قرن ها از سر غرور در زير آتش خورشيد تشنه مانده ، براي آشاميدن آب ، سر به دريا نيز فرود نياورده است .
چهره ي گندمگون و آفتاب زده اي است که خشونت صحرا در آن نقش بسته ، پوست چروکيده اي است همچون پاره ي چرمي ، در زير آفتاب جزيره ، خشکيده و سياه گشته است ، قامت باريک و بلندي است که بار رنج ها و سختي هاي بيابان اندکي آن را خميده است ، سينه ي لاغر و استخواني اي است که مردي و پايداري از آن مي تراود ، و دو چشم دلير شيري است که از لهيب آتش صحرا ، براي خويش ، دو نگاه ساخته است .
اين داستان سر گذشت تند بادي است که در ميان قبيله اي طغيان کرده و در صحراي خلوتي فرو نشست ... سر گذشت مردي از غفار . »

جهت دیدن جملات بسیار زیبا و خواندنی دکتر شریعتی به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در چهارشنبه 1387/08/08 و ساعت 9:0 |

زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک 
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است 
                                         

خوان هشتم--------> در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در چهارشنبه 1387/08/08 و ساعت 7:35 |

زواره به روایت ویکی پدیا:

زوارِه شهری کوچک در حاشیهٔ جنوبی دشت کویر ایران است.این شهر در مختصات جغرافیایی ۳۳ درجه و۲۷ دقیقه شمالی و ۵۲درجه و۲۷ دقیقه شرقی و در فاصلهٔ ۱۲۰ کیلومتری شهر اصفهان (در شمال شرقی استان اصفهان )درمجاورت کویر مرکزی ایران واقع شده‌است.

زواره از آبادیهای کهن ایران است و نام آن از نام برادر رستم گرفته شده‌است. در آن بناهای تاریخی زیادی همچون منار در مسجد امام حسن مجتبی ، قلعه‌ی مغول و مسجد جامع چهار ایوانی(قدیمی‌ترین مسجد چهار ایوانی کشور)وجود دارد. اغلب ساکنین این شهر سید طباطبایی هستند.

زواره ساختاری گلی دارد و دارای معماری ایرانی اصیل بوده که امروزه در حال خراب شدن است.

در مركز شهر زواره دورنماي گنبد كاشيكاري شده بارگاه امامزاده يحيي (ع) فرزند امام موسي بن جعفر(ع) نظرها را به خود جلب مي كند. در جوار مرقد مطهر اين امامزاده جلوه هاي هنر معماري چون: بازار ، حسينه هاي سرپوشيده و سرباز بزرگ ، مدرسه علميه، آب انبار ، مسجد كُرسي، حمام و با اندك قدمي فراتر از آن بازارچه، مسجد جامع، حسينيه‌هاي سرباز و سرپوشيده كوچك ، بناي تاريخي هشت بهشت و بقعه پير عارف سيد بهاءالدين حيدر، خانه هاي چهار صفه‌اي ، مسجد نيكويه ،يخچال ، برج و باروهاي به يادگار مانده از دوران گذشته به چشم مي خورد.

زواره به روایت جام جم آن لاین:

زواره، شهري كوچك واقع در استان اصفهان یکی از بخشهای شهرستان اردستان می باشد.وجود بيش از چهار هزار اثر تاريخي شناسايي شده در شهرستان  اردستان و توابع آن، از چند نظر قابل تامل است؛ منطقه‌اي كه روزگاري شوكت و شكوه بي‌مانندي را به چشم ديده است. وجود نخستين مسجد چهار ايواني ايران در زواره كه بنا به كتيبه‌هايش در دوره سلجوقيان ساخته شده، نشان مي‌دهد در قرون بعد از ظهور اسلام، منطقه‌اي پراهميت بوده كه سيدحسن مدرس، روحاني مبارز از اين شهر برخاسته است.

يكي از زيباترين پديده‌هاي طبيعي در بخش زواره، چشم‌انداز كوير است و يكي ديگر از ديدني‌هاي آن، شترداري به روش سنتي است كه حال و هواي روزگاران گذشته و از ياد رفته را در ذهن مجسم مي‌كند. به اضافه اين‌كه دركوير زواره معادن نمك، طلا، سرب و احتمالا نفت نيز وجود دارد. زواره از قرن چهارم قمري با عنوان مدينه السادات ناميده شده و مورخان متعدد در تاليفات خود به نام زواره و شخصيت‌هاي نامي برخاسته از آن ياد كرده‌اند.

همچنين قلعه سنگ‌بست زواره، بعد از قلعه الموت از بزرگ‌ترين و مستحكم‌ترين قلعه‌هاي ايران به شمار مي‌رود كه در قرن پنجم توسط ابوعلي دهدار (از مقربان حسن صباح) ساخته شده و از نوع چهار صفه‌اي دوطبقه است.

زواره طي قرون گذشته به طور متمادي كانون علم، ادب و فرهنگ بوده و در هر عصر و زمان شخصيت‌هايي را در دامان خود پرورانده است: فخرالدين علي بن حسن زواره‌اي (مفسر قرآن و صاحب ترجمه الخواص)، ابوالفتح زواره‌اي (فقيه و محدث)، سيد غياث‌الدين جمشيدگازر (مفسر قرآن)، شيخ حافظ رجب برسي (عارف)، ميرزا ابوالحسن جلوه ( فيلسوف و حكيم)، شهيد سيدحسن مدرس (روحاني مبارز)، حاج سيدحسين زواره‌اي (از شاگردان ميرزاي شيرازي)،استاد محیط طباطبائی(از اساتید مطرح تاریخ وادبیات) و....

به اضافه اين‌كه در قرن چهارم قمري زواره ميزبان سادات طباطبايي شد و اجداد عده قابل توجهي از سادات طباطبايي ايران و مفاخر جهان اسلام، يعني آيت‌الله العظمي بروجردي، علامه طباطبايي، شهيد قاضي و سيد بحرالعلوم در زواره مدفون هستند. ضمنا بارگاه ملكوتي حضرت امامزاده يحيي، فرزند موسي بن جعفر‌(ع) به فضاي شهر زواره، معنويت ويژه‌اي بخشيده است.
 
مسجد جامع   
 
-مسجدجامع زواره: اولین مسجد چهار ایوانی در معماری اسلامی جهان است که در زمان سلجوقیان ساخته شده است.  
                    منار                              
      منار

 

 

-منار:منار که در مسجد امام حسن مجتبی با وقاری خاص سر بر آسمان برافراشته از زیباترین آثار باستانی این شهر است ،گفته می‌شود این مسجد قبل از اسلام آتشکده بوده‌است.

بازار 

 -بازار قديمي زواره:بازار زواره، اين بناي ديرپا از زيبايي ويژه‌اي برخوردار است و در گذشته دو كاروانسرا داشته كه يكي از آنها به صورت مخروبه درآمده و ديگري جاي خود را به خيابان جديدي به نام امامزاده يحيي (ع) سپرده است.

حسينيه سرباز

-حسینیه ها:در انتهاي بازار زواره حسينيه‌هاي سر باز و سرپوشيده قرار دارند. حسينيه بزرگ زواره متعلق به دوران صفويه است كه در زمان قاجاريه يك طبقه ديگر روي آن ساخته شده است.
در قسمت شرقي بازار زواره گنبدي آجري روي بقعه‌اي هشت‌ضلعي قرار گرفته كه مقبره ابونصر احمد، باني مسجد زواره است و به گنبد سبز شهرت دارد.

يخچال 

-یخچال :از جمله آثار تاريخي و بناهاي سنتي زواره است. عنصر اصلي يخچال را گل و خشت تشكيل مي‌دهد. ساختار فيزيكي آن مخروطي شكل است و داراي 2 درگاه روبه‌روي هم است.

-آب انبارها:از ديگر جاذبه‌هاي تاريخي زواره، آب‌انبارهايي است كه در چندين نقطه شهر در درون زمين جاي دارند ولي امروزه به خاطره‌هايي خاموش شبيه‌ترند.

-كاخ سرهنگ آباد:كاخ زيباي سرهنگ‌آباد از جلوه‌هاي معماري قاجاريه است كه در روستاي سرهنگ‌آباد از توابع بخش زواره ساخته شده است، اما اكنون بر اثر بي‌توجهي در حال فروريزي است.

گزارشی از روزنامه کارگزاران:

روزگار پژمان تاغ زارهای زواره:سه‌شنبه گذشته – ۲۹ مرداد ۸۷ - در معیت یك گروه كارشناسی شش نفره راهی شهرستان اردستان شدیم تا از عرصه پهناور جنگل‌های دست‌كاشت تاغ در شمال بخش زواره (۱۵ كیلومتری شمال شرق اردستان و ۱۲۰ كیلومتری اصفهان) بازدید كنیم. عرصه‌ای به وسعت ۸۰ هزار هكتار كه ۲۳ سال پیش و پس از هجوم پی در پی و بی‌امان ماسه‌های روان بر پیكره شهر زواره و اراضی كشاورزی اطراف آن، به همت همكاران سختكوشم در دفتر امور بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری كشور تثبیت شده و بدل به یكی از شاخص‌ترین جنگل‌های انسان‌ساز تاغ در مناطق بیابانی كشور شد.

اما متأسفانه به دلیل عدم‌رعایت پاره‌ای از ملاحظات فنی، به ویژه بی‌توجهی به ظرفیت پذیرش سرزمین، امروز از آن تاغ‌زارهای شاداب و سرسبز به ندرت اثری مانده است . البته بروز برخی تنگناهای محیطی و شرایط سخت اقلیمی، از جمله سرمای شدید سال گذشته، خشكسالی سال‌های ۷۸ تا ۸۰ و نیز سال جاری، طغیان برخی آفات و امراض، به ویژه ملخ كوهاندار و از همه مهم‌تر بهره‌برداری بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی منطقه، بحران پیش آمده در رویشگاه‌های تاغ را دوچندان كرده است.
كافی است بدانیم، عمق دستیابی به آب از ۱۵ متر در سال ۱۳۶۴ به ۸۰ متر در سال جاری رسیده است؛ یعنی حدود ۳ متر در سال. آبخوان منطقه در حال كاهش سطح و اُفت آب است كه فوق‌العاده خطرناك و بنیان‌كن، به ویژه برای حدود ۱5 هزار نفر اهالی زواره است.
البته بنا بر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش زواره شهرستان اردستان در سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۲۹۹۰ نفر بوده است. این در حالی است كه جمعیت زواره در سال ۱۳۴۵، پنج هزار نفر بوده و در سال ۱۳۸۲، به ۸۷۵۰ نفر افزایش یافته است. به دیگر سخن، هرچند در كل شتاب افزایش جمعیت در زواره – به نسبت بسیاری از مناطق كشور – چندان زیاد نبوده است، اما به نظر می‌رسد كه این شتاب در سال‌های اخیر به طرز محسوسی در حال افزایش بوده، به شكلی كه میزان افزایش جمعیت زواره در طول سه سال یعنی از سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۵، بیشتر از ۳۷ سال قبلی یعنی سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۸۲ بوده است! زنگ خطری كه باید جدی گرفته شود و هم‌اینك شناسه‌های آن در افت محسوس سطح آب زیرزمینی منطقه و افزایش برهنگی خاك كاملا نمودار است.
این در حالی است كه زواره، یكی از كهن‌زادبوم‌های ایران به شمار آمده و از آن با عنوان «نگین مهجور كویر» یاد شده؛ شهری كه دارای ابنیه تاریخی فراوان پیش و پس از اسلام بوده و قدمت بازار آن به بیش از هزار سال می‌رسد. افزون بر آن، بسیاری بر این باورند كه منار زواره واقع در مسجد امام حسن مجتبی، در پیش از اسلام آتشكده بوده است.
گفتنی آنكه شهر زواره در حاشیه جنوبی كویر مركزی ایران با سطحی هموار و مسطح و با شیبی ملایم در ۵۲ درجه و ۲۷ دقیقه طول شرقی و ۳۳ درجه و۲۷ دقیقه عرض شمالی در بستر حاشیه‌ای كویر گسترده است. زواره در شمال به كویر نمك و شرق به كویر و تپه‌های ماسه‌ای اطراف و از جنوب غربی به اردستان و جنوب شرقی به شهرستان نائین و رشته كوه‌های متعدد كوهرنگ منتهی می‌شود.
زواره تا نائین ۱۱۵ كیلومتر و تا نطنز ۷۵ كیلومتر فاصله داشته و ارتفــاع متوسط آن از سطح دریا ۹۰۵ متر است. همچنین شیب منطقه در حالت غرب به شرق اختلافی معادل 3‌درصد به یك‌درصد و جنوب به شمال 5‌درصد به یك‌درصد را نشان می‌دهد. در مجموع از نظر توان آب‌شناختی نیز منطقه‌ای فقیر به شمار آمده و فاقد شبكه آب‌های سطحی دائم است.

جهت دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/08/06 و ساعت 14:31 |
 ترك شيرازي

حافظ شیرازی:

             اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

                                                   به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صائب تبریزی:  

         اگر    آن  ترک    شیرازی   بدست  آرد  دل   ما   را

                                                 بخال هندویش بخشم سر و دست و تن و پارا

                 هرآنکس چیز می بخشد ز مُلک خویش می بخشد

                                                نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 


    استاد شهریار:

     اگر   آن   ترک   شیرازی  بدست  آرد  دل  ما  را

                                               به  خال   هندویش   بخشم  تمام روح  و  اجزا  را

                  هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

                                               نه چون صائب که می بخشد سرودست وتن وپارا

                  سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

                                               نه  بر  آن  ترک  شیرازی  که شور  افکنده  دلها را                 

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در یکشنبه 1387/08/05 و ساعت 17:1 |
                          غروب دلگير

                                                 من آن ديوانهءآتش پرستم 

          یکی دیوانه ای  آتش  بر افروخت                 در آن هنگامه جان خویش را سوخت

          همه   خاکسترش   را  باد   می برد                 وجودش  را    جهان  از  یاد   می برد

          توهمچون آتشی ای عشق جانسوز                 من  آن   دیوانه   مرد     آتش   افروز

          من   آن   دیوانه ی    آتش    پرستم                در  این  آتش خوشم  تا زنده هستم

          بزن    آتش   به    عو د    استخوانم                که   بوی   عشق    برخیزد   ز  جانم

          خوشم  با   این چنین    دیوانگی ها                که   می خندم  به  آن    فرزانگی ها

          به   غیر   از   مردن   و  از  یاد  رفتن                 غباری    گشتن    و   بر  باد     رفتن

          در   این   عالم   سرانجامی   نداریم                 چه  فرجامی ؟ که  فرجامی   نداریم

          لحیبی     همچو    آه    تیره   روزان                 بساز  ای  عشق  و  جانم را بسوزان 

          بیا    آتش     بزن     خاکسترم   کن                مس ام  در  بوته ی  هستی   زرم کن

 

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در چهارشنبه 1387/08/01 و ساعت 13:19 |
 

            

                       عاشقی پیداست از زاری دل

                                                       نیست بیماری چو  بیماری دل

                 علّت عاشق زعلّتها جداست

                                                        عشق اصطرلاب اسرارخداست

 

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/07/29 و ساعت 16:58 |

                       pdf

 دوستان عزیزی که به مطالعه علاقمندندو تمایل به دانلود کتابهای الکترونیکی دارندمي توانندجهت دریافت کتاب به سايتهاي زير مراجعه نمايند :

    یک تذکر دوستانه: دانلود کتابی که خوانده نشود فقط صرف بیهوده وقت وهزینه است جامعه علمی انفورماتیک جهان که جمع کثیری از نوابغ و دانشمندان مسلم عالم را شامل می شود طلای زمان خود را هزینه کرده اند تا با تسهیل  فرایند  ارتباطات ما راحتتر به منابع علمی  دسترسی داشته باشیم  نه اینکه ابزاری فراهم شود تا ما به کمک آن وقت خود را تلف کنیم پس لطفا اگر می خوانید دانلود کنید:

http://www.takbook.com

http://persianbooks2.blogspot.com

http://www.irpdf.com

http://0w0.blogfa.com

http://www.geocities.com/bz3616

+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/07/29 و ساعت 13:33 |