|
|
|
|
|
*وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود *وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید. *وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید. *وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که درکنارش راه می روید احساس غرور می کنید. *وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است. *وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است. *وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید. *وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید. *وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید. *وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید. *وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید. *وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید. *وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد. *وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید. *وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند. *وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد. *وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید. *وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست. *وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست. *پس باید برای تغییر دنیایمان و لذت بخش کردن زندگی ،دست به کار دوست داشتن شویم. |
||
|
|
|
|
|
برگرفته از كتاب آيين سخنوري اثر ديل كارنگي: the quick and easy way to effective speaking *شجاع باشيد و از تجربه ديگران درس بگيريد. *هدفتان را -كه قرار است چه كنيد- در نظر داشته باشيد و همواره به آن فكر كنيد،خود را در حال انجام كاري كه از آن مي ترسيد موفق تصور كنيد. *ذهن خود را آماده موفقيت كنيد.افكارتان را عوض كنيد تا زندگيتان عوض شود. *براي تمرين كردن هيچ فرصتي را از دست ندهيد. *فقط شما نيستيد كه از صحبت كردن در جمع واهمه داريد. *مقداري ترس براي انجام بهتر كارها لازم است. *بسياري از سخنرانان حرفه اي هم هرگز نتوانسته اند ترس از صحبت كردن در جمع را بطور كلي كنار بگذارند. *شما به حرف زدن در جمع عادت نداريد-علت ترس ،عدم اعتماد به نفس و ناداني است- *خود را براي سخنراني آماده كنيد.تنها سخنراني قابل اعتماد است كه از قبل متن سخنرانيش را آماده كرده باشد.اما هرگز متن سخنراني خود را جزء به جزء و كلمه به كلمه حفظ نكنيد.آماده بودن يعني سرفصلها و عناوين مباحث خود را بدانيد.درباره عناوين سخنرانيهاي خود خوب و دقيق فكر كنيد تا كاملا برايتان روشن وآشكار شود.سپس اين عناوين را در چند كلمه كوتاه يادداشت كنيد.با دوستانتان تمرين سخنراني كنيد *به خود بگوييد كه خيلي بيشتر از تمام كساني كه شنونده سخنانتان هستند شايسته صحبت كردن در مورد اين موضوع هستيد.با اعتماد به نفس عمل كنيد.قبل از سخنراني 30 ثانيه نفس عميق بكشيد.موقع سخنراني صاف بايستيد و مستقيم چشم در چشم مخاطبان بيندازيد و مطمئن صحبت كنيد،طوري كه انگار همه آنها به شما بدهكارند. *اين طبيعي است كه وقتي انسان كاري را انجام مي دهد،دچار ترس و دلهره شود. اما بايد خود را كنترل كند و بر خود مسلط شود و طوري عمل كند كه گويي اصلا از چيزي نمي هراسد.اگر مدت زيادي اينگونه رفتار كند اين تظاهر تبديل به واقعيت مي شود.با تمرين شجاعت در زماني كه شجاع نيستيد به تدريج به فردي دلير تبديل مي شويد. *در مورد مطلبي صحبت كنيد كه يا با مطالعه ويا از راه تجربه استحقاق آن را داريد كه درباره اش اظهار نظر كنيد. *وقتي انسانها در مورد تجربه هايشان در زندگي و آنچه زندگي به آنها آموخته است صحبت مي كنند مي توان از آن چيزي آموخت. *هر سخنراني به سه عامل اصلي وابسته است: سخنران – پيام – شنونده *مطمئن باشيد موضوع مورد سخنراني برايتان جالب و مهيج است. *مشتاقانه عقايد و نظراتتان را براي شنوندگان مطرح كنيد. *سخنران بايد با متن پيام خود ارتباط دروني برقرار كند.متن پيام بايد او را تهييج كند تا بتواند ديگران را هم به هيجان بياورد. *سخنران بايد شنونده را قانع كند كه برايش مطالب مهمي دارد. سخنران موفق كسي است كه مايل است شنونده همان حس و حالي را پيدا كند كه او پيدا كرده است.يك سخنران خوب شنونده را محور قرار مي دهد و از خود محوري دوري مي كند. *شنونده بايد با نظرات و عقايد سخنران موافق باشد و همانگونه بينديشد كه او مي انديشد و از تجربه هايي كه او در موردشان حرف مي زند به همان اندازه كه او لذت مي برد احساس رضايت و خشنودي كند. *حد و حدود موضوع خود را مشخص كنيد.موضوع سخنراني را محدود كنيد. *نيروي ذخيره را افزايش دهيد(حجم زيادي از اطلاعات را در مورد موضوع سخنراني جمع كنيد و عميقاً به آنها فكر كنيد.) *سخنراني را پر از مثال و تصوير كنيد.شنوندگان خيلي زيادي به داستانهايي كه سخنرانان تعريف مي كنند علاقه دارند.منبع مثالها بايد از سوابق ذهني شما باشد. *سخنراني را انساني كنيد.درهنگام سخنراني به افراد هويت بدهيد و از اسامي استفاده كنيد.با بكار بردن اسامي افراد سخنرانيتان را خصوصي كنيد. *سخنرانيتان را با جزئيات كامل بيان كنيد بطوري كه جواب كي؟كجا؟چه كسي؟چه چيزي؟و چرا؟ داده شود.سعي كنيد به جزئيات بپردازيد و كلي گويي نكنيد. *سخنراني خود را با كمك گفتگو نمايشي و تصويري كنيد.نشان بدهيد كه درباره چه موضوعي حرف مي زنيد و بدين طريق داستان خود را قابل ديدن كنيد.روانشناسان معتقدند كه بالغ بر 85% علم و دانش ما توسط چشم بدست مي آيد.چيني هاي باستان اعتقاد داشتند يك تصوير گويا از هزار كلمه گوياتر است.با گفتن ديالوگ تأثير سخنراني را بيشتر كنيد.با زدن مثال و اجراي نمايش سخنرانيتان را قابل لمس و رنگي كنيد. *كلماتي را بكار ببريد كه روشن و آشنا باشند و تصوير بوجود آورند.مثلاً بجاي عبارت"هرچه رفتارها ،آداب و رسوم و تفريحات و سرگرمي ملتي ابتدايي تر باشند،قوانين و مقررات سخت تري خواهند داشت" بگوييد: "آنان كه از جنگ ،گاوبازي و مبارزه گلادياتورها لذت زيادي مي برند،مجرمان را با به دارآويختن،سوزاندن و قطعه قطعه كردن مجازات مي كنند." *كاوشگرانه و با دقت نگاه كنيد.تصاوير ذهني خود را با دقت رنگ آميزي كنيد تا همچون صحنه هاي تئاتر با شفافيت مقابل چشم بينندگان بدرخشند.مطمئن ترين راه براي جذب و حفظ توجه خواننده و شنونده آن است كه موضوع را دقيق ،روشن و روان و آسان بنويسيم.با كلماتي كه بكار مي بريد تصاوير را صدا بزنيد. *به سخنراني شور و نشاط بدهيد.شادابي ،نشاط و شور و اشتياق نخستين قابليتها و توانائيهاست كه سخنران موفق بايد در وجودش داشته باشد. *موضوعاتي را بر گزينيد كه به آنها علاقمند هستيد.وقتي سخنران مطلبي را كه در موردش حرف مي زند واقعاً قبول داشته باشد و آن را مخلصانه و با صداقت بيان كند ،شنوندگان را به سوي خود جلب مي كند.اگر مي خواهيد هرگز در سخنراني خود شكست نخوريد،مطالبي را انتخاب كنيد كه واقعاً آنها را باور داريد. در تاريخ سخنراني و خطابه ،كساني موثرترين سخنرانيها را ارائه داده اند كه از ته دل و با علاقه قلبي نسبت به موضوع انتخابي خود سخن گفته اند. سخني كه از ته دل و با احساس همراه است خيلي بيشتر از سخنان بي روحي كه تنها بر پايه تفكر گفته مي شود تأثير گذارند.قلب دليلهايي را مي داند و مي شناسد كه عقل از آنها بي اطلاع است.آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. *خودتان را به كاري مشغول كنيد تا به آن علاقمند شويد.سعي كنيد بيشتر در مورد مطلبي كه تصور مي كنيد خوب است چيز ياد بگيريد.هرچقدر بيشتر بياموزيد ،علاقمندتر و مشتاق تر مي شويد. * زماني كه در مورد مطلبي صحبت مي كنيد،احساس خود را در مورد آن كاملاًبراي شنونده توضيح دهيد.هرگز احساسات واقعي و صادقانه خود را عقب نزنيد و علاقه و اشتياق خود را پنهان نكنيد.بگذاريد شنوندگان ببينند كه چقدر در مورد موضوع انتخابي خود علاقه و اشتياق حرف زدن داريد. *صادقانه و صميمانه عمل كنيد.وقتي با شنونده خود مشغول صحبت و گفتگوييد،شاداب و با نشاط باشيد. دقيقاً قبل از سخنراني يك نفس عميق بكشيد. از ميز و صندلي يا ميكروفن كمي فاصله بگيريد.سر و صورتتان را كمي بالا بگيريد زيرا قرار است شما مطلب مهم و با ارزشي را براي شنوندگان بيان كنيد و تمام حركات و رفتارتان بايد اين موضوع را روشن و واضح به آنها انتقال دهد.شما بر محيط تسلط داريد.اين نكته را به خود القا كنيد تا به واقعيت تبديل شود. *اگر حركات دست و بدنتان متناسب با موضوع سخنراني باشد كمك موثري براي تحريك شوق و اشتياقتان خواهد بود.با اشتياق وارد عمل شويد وسپس خواهيد ديد كه همه كارهايي كه انجام مي دهيد به شكلي طبيعي مشتاق هستيد. *در مورد علايق شنوندگانتان صحبت كنيد.هيچ شنونده اي نمي تواند به حرفهاي سخنراني كه در مورد دلبستگي هايش حرف مي زند اهميت نداده و گوش نكند. *مردم از خودشان خوششان مي آيد.براي ما چيزي جالبتر از خودمان وجود ندارد.مردم خودخواهند و غالباً به خود علاقمندند.وقتي مي خواهيد براي گروهي صحبت كنيد سخنتان را با علايق و مسائل آنها در هم آميزيد. *با صميميت و از روي صداقت قدر داني كنيد.شنوندگان دوست ندارند كه از آنها انتقاد شود در عوض از عملي كه انجام داده اند و ارزش تحسين كردن دارد صميمانه قدر داني كنيد و ببينيد چگونه جواز ورود به قلبشان را دريافت خواهيد كرد.تحسينهاي اغراق آميز و توخالي خوب نيستند.يك تعريف و تملق بيجا ،انزجار و نفرت اغلب شنوندگان را بر مي انگيزد.بايد به شنوندگان چيزي در مورد خودشان بگوييد كه حتي فكرش را هم نمي كنند كه شما از آن مطلع باشيد.مردم دوست دارند ستايش شوند.اگر قادر نيستيد از ته دل و صميمانه قدرداني كنيد اصلاً قدر داني خود را نشان ندهيد. *با شنونده يكدل شويد.به محض اينكه توانستيد و ترجيحاً در نخستين عبارات كه بيان مي كنيد سعي نماييد با شنوندگان ارتباط برقرار كنيد.يكي از شيوه هاي برقراري ارتباط استفاده از نام شنوندگان است. *به جاي استفاده از ضمير آنها از ضمير شما استفاده كنيد. *بعضي وقتها نبايد از ضمير تو استفاده كردبه خصوص مواقعي كه بايد فاصله ميان سخنران و شنونده حفظ شود اگر در چنين مواقعي از ضمير تو استفاده شود ممكن است موجب شود كه شنونده احساس حقارت و كوچكي كند واين زماني است كه شنونده از نظر رتبه و مقام بسيار بالاتر از سخنران است، در چنين مواقعي حتي بهتر است بجاي گفتن من از ما استفاده شود. *شنونده را شريك سخنان خود كنيد. خود را با شنونده همطراز كنيد.يكي از بهترين روشها براي اينكه سخنران بتواند جايي در دل شنوندگانش باز كند،اين است كه خود را هم سطح و هم طراز شنوندگان كند. *موثرترين شيوه براي خشمگين كردن شنونده اين است كه به او تفهيم كنيد كه خود را بالاتر از او مي دانيد.اگر در سخنرانيتان كوچكترين اثري از غرور وجود داشته باشد برايتان بسيار مهلك خواهد بود. *اگر متواضع و فروتن باشيد،اعتماد و خيرخواهي ديگران را بدست خواهيد آورد.مي توان فروتن و افتاده بود اما حالتهاي افراد عذرخواه را به خود نگرفت. *تماشاگران از خوشرويي و فروتني لذت مي برندو از خودنمايي و فخر فروشي متنفرند. *هر سخنراني يكي از اهداف زير را در بر دارد:1-ترغيب و تهييج شنونده براي انجام كاري2-دادن اطلاعات3-اثر گذاشتن و يا قانع كردن4-سرگرم نمودن *موضوع سخنراني را مطابق موقعيت و زمان و متناسب با شنوندگانتان انتخاب كنيد. *سخنراني را با آگاهي كاملي از تجربيات خود يعني اتفاقي كه به شكل تصويري و تجسمي،عقيده اصلي شما را به ما انتقال مي دهد آغاز كنيد.بعد با عباراتي مشخص و دقيق نظرات خود را بيان كنيد و مشخص كنيد كه از مخاطبين خود چه انتظاري داريد و مي خواهيد آنها چه كنند. و سوم اينكه دلايل خود را بازگو كنيد،يعني دقيقاً مشخص كنيد كه شنونده اگر به راهكار شما عمل كند چه چيزي عايدش مي شود. *ما به دو روش چيزها را مي آموزيم:1-در اثر تمرين،الگوهاي رفتاريمان را تغيير مي دهيم.2-بوسيله قانون تأثيرگذاري كه در آن يك ماجرا يا يك واقعه خاص باعث مي شود كه ديدگاه و رفتارمان را كلاً تغيير دهيم. *در مورد زندگي خود مثال بزنيد.درباره يك تجربه شخصي مثال بزنيد.سخنانتان را با ذكر جزئيات تجارب خود آغاز كنيد.مانند شيوه سريع و صريح مجلات و روزنامه ها عمل كنيد و به سرعت داستان يا مثال خود را تعريف كنيدتا توجه شنوندگان را بلافاصله جلب كنيد.فقط به جزئياتي بپردازيد كه نكات و دلايل سخنرانيتان را محكم تر مي كند.اگر حرفهايتان را با جمله اي آغاز كنيد كه پاسخ يكي از سوالات كي؟چه كسي؟چرا؟كجا؟چگونه؟باشد از يك ابزار قديمي ايجاد ارتباط براي جلب توجه استفاده كرده ايد. *بايد آنچنان تصاوير قابل لمسي را در ذهن شنونده ايجاد كنيد كه تمام كلماتي كه بكار مي بريد داراي رنگ و بو باشند.هرچه سخنراني را با هيجان و عمل بيشتري ايراد كنيد،تأثير بيشتري بر روي مخاطبين خواهيد داشت.شما بايد سعي كنيد تا شنونده بتواند همان تصاويري را ببيند كه شما ديده ايد و چيزهايي را بشنود كه شما شنيده ايد و همان احساسي را پيدا كند كه شما داشته ايد.اين كار ميسر نمي شود مگر آنكه بتوانيد جزئيات دقيق و زيادي به او بدهيد. *نظر و ايده خود را بيان كنيد.از شنونده چه مي خواهيد؟نقطه نظر خود را مختصر و روشن بيان كنيد.نظرات خود را ساده كنيد تا شنونده بتواند به آن عمل كند.سخنراناني كه جزئيات را بيان مي كنند در بر انگيختن شنوندگان بسيار موفق تر از سخنراناني هستند كه كلي گويي مي كنند. *نكته مورد نظر را دقيق و معتقد بگوييد. *براي شنونده علت يا سود و منفعتي كه انتظارش را دارد بيان كنيد.مطمئن شويد كه علت ذكر شده مربوط به مثالي است كه مي گوييد.مطمئن شويد كه فقط روي يك علت اصرار مي ورزيد.هرگز سعي نكنيد كه در يك زمان بيشتر از يك محصول و يا يك انديشه و تفكر را به مخاطب بقبولانيد. *هر آنچه كه قابل انديشيدن است بايد به شكلي روشن و صريح به آن فكر كرد.هرآنچه گفتني است بايد روشن و صريح گفت. *موضوع خود را محدود به زماني كه در اختيار داريد بكنيد.در هر سخنراني فقط مي توان به يك نكته و موضوع پرداخت. *به نظراتتان ترتيب و نظم بدهيد.همه نكات مورد نظرتان را يك به يك برشماريد.ناشناس را با آشنا قياس كنيد. *واقعيت را تصويري كنيد چون ما از طريق شنوايي زياد تحت تأثير قرار نمي گيريم. *از اصطلاحات فني استفاده نكنيد.با بكارگيري عباراتي ساده و دلايل و استدلالهايي واضح و صريح صحبت كنيد.انگار كه داريد با دختر بچه يا پسر بچه اي كه همراه والدينش براي شنيدن سخنرانيتان آمده سخن مي گوييد. ارسطو مي گويد:همچون انديشمندان بيانديشيد اما مانند افراد عادي سخن بگوييد.هيچگاه فراموش نكنيد كه خودتان كتاب لغت سخنرانيتان هستيد. *هنگام توضيح دادن بايد از مطالب آسان به مطالب مشكل برويد. *از وسايل آموزش تصويري استفاده كنيد.يك ضرب المثل ژاپني مي گويد : اگر يكبار ببيني بهتر از ان است كه صد بار بشنوي.تصاوير متحرك ده برابر تصاوير ثابت ارزش دارند. *اگر مي خواهيد تصوير يا فيلم شما مانند يك راز باشد،آن را روي ميز كنار دستتان بگذاريد و رويش را كاملاً بپوشانيد. در حين سخنراني هر از چند گاهي به آن اشاره كنيد تا كنجكاوي شنوندگان كاملاًتحريك شود،اما در موردش توضيح زيادي ندهيد و زماني كه حس كنجكاويشان به نهايت رسيد آن را نمايش دهيد. *براي آنكه مخاطب متوجه منظورتان شود بايد از جملات و عبارات ساده تري استفاده كنيد. *طوري صحبت كنيد كه شنونده قانع شود.در هر جايي و در هر زماني كه فكرش را كنيد ،هدف مطلوب يك سخنران كسب واكنش مثبت مخاطبينش است.شايسته اعتماد باشيد تا آن را كسب كنيد.انساني كه با راستگويي و صداقت سخن مي گويد به گفتار و لحنش رنگ و بويي مي دهد كه دروغگو مي تواند با حيله و فريب آن را بدست آورد. *به شكلي صحبت كنيد كه پاسخ مثبت بگيريد.هر عقيده ،نتيجه گيري و نظري كه به ذهن وارد شود تا زماني كه عقيده مخالف آن به ذهن راه نيابد حقيقت باقي خواهد ماند.همواره ذهن مخاطب شما آماده پاسخ مثبت است،مگر آنكه در برابر عقيده يا انديشه مخالف عقيده شما قرار بگيرد.سيستم بدن براي پذيرفتن ،آرامش و راحتي و برخوردهاي مثبت برنامه ريزي شده است.فن پاسخ مبت دادن و بله گفتن بسيار راحت و ساده است.به نظر مي رسد انسانها گمان مي كنند كه با نه گفتن مهم تر نشان داده مي شوند. *براي موفق شدن در يك مباحثه ابتدا تمام زمينه هاي تفاهم و توافق را پيدا كنيد.لينكلن در نيم ساعت اول با تمام چيزهايي كه مخالفينش بيان مي كردند موافقت مي كرد،آنگاه گام به گام آنها را به مسيري كه مطلوب خويش بود هدايت مي نمود.نبايد طرف را به مخالفت تحريك كنيد.چون او را در وضعيتي قرار مي دهيد كه حالت تدافعي مي گيرد و طوري مي شود كه اگر تمايل داشته تفكراتش را تغيير دهد ،حال ديگر رغبتي نشان نمي دهد. *ابتدا حرفهايتان را با تكيه كردن بر موضوعي آغاز كنيد كه هم شما و هم مخاطبتان به آن اعتقاد داريد و بعد سوالاتي بپرسيد كه هر كس علاقمند پاسخش باشد،بعد با كمك و همراهي مخاطب در مقام پاسخگويي برائيد.وقتي مشغول تفحص و تحقيق هستيد حقايق را همان طور كه خودتان به وضوح مي بينيد براي آنها جا بيندازيد و تفهيم كنيد و نتايجي كه آنها مي گيرند نتايج خودتان تلقي كنيد.آنها واقعيتهايي كه خودشان كشف كرده باشند بهتر و بيشتر باور مي كنند. *بهترين بحث چيزي است كه به نظر توضيح بيايد.در هر اختلاف نظري هر چقدر هم كه اين تضاد و اختلاف گسترده باشدو نا خوش آيند ، باز هم در مواردي زمينه هاي موافق و تفاهم را مي توان پيدا كرد كه سخنران مي تواند همه را به بحث در مورد آنها فراخواند. *ما به طرز غير قابل باوري نسبت به نحوه شكل گيري اعتقاداتمان بي توجهيم ،اما اگر مورد تهديد واقع شويم كه قرار است اعتقاداتمان را از دست بدهيم ،غيرت و تعصبمان نسبت به آن اعتقادات فوران مي كند.اين اعتقاداتمان نيستند كه برايمان با اهميتند بلكه به اين خاطر تحريك مي شويم كه حس مي كنيم به شخصيتمان توهين شده است.ما دوست داريم نسبت به تمام چيزهايي كه خو گرفته ايم همچنان معتقد بمانيم و نفرت و مخالفتمان وقتي تحريك مي شود كه فرضيه هايمان مورد شك و ترديد قرار بگيرد و همواره به دنبال بهانه اي هستيم كه به گذشته مان متوسل مي شويم. ما سعي مي كنيم تغيير نكردنمان را بوسيله آنها توجيه كنيم. *با اشتياقي كه قابل سرايت است صحبت كنيد.اگر مي خواهيد احساسات كسي را بر انگيزيد بايد حقيقتاً صميمانه و دوستانه عمل كنيد.صرفاً با استدلال و منطق نمي شود شخصيت خود را به ديگران عرضه كرد ،بلكه بايد صميمانه به سخنانمان ايمان داشته باشيم. *احترام و علاقه خود را به مخاطبين نشان دهيد.با شيوه اي صميمي و دوستانه آغاز كنيد.بدليل اينكه غرور يكي از صفات اساسي و آماده انفجار انسان است بنابر اين بهتر است به جاي مورد حمله قرار دادن غرور افراد ،از آن براي پيشبرد منافع خود استفاده كنيد. *براي سخنراني في البداهه ،فوراًاز مثال و نمونه شروع كنيد. *ما وقتي بهتر صحبت مي كنيم كه نشسته باشيم و واضح است كه با تمرين كردن خواهيم توانست ايستاده سخن بگوييم. *با تمرين و ممارست بالاخره متوجه مي شويد كه سخنراني في البداهه در حضور جمع ،به اندازه حرف زدن با دوستان صميمي ،راحت و آسان است. *مخاطبين خود را دوست داشته باشيد و برايشان احترام قائل باشيد. با شيوه هاي دوستانه آغاز كنيد. * آمادگي ذهني براي بداهه گويي داشته باشيد. * با قدرت و تحرك حرف بزنيد. * في البداهه حرف نزنيد بلكه سخنراني في البداهه كنيد. *براي برقراري ارتباط با دنياي پيرامون خود فقط چهار راه داريم:1-كارهايي كه مي كنيم2-نگاهمان به دنيا3-چيزهايي كه مي گوييم4-نحوه بازگو كردن آنها *از قالب خودآگاهيتان خارج شويد.مفهوم هنر جنگيدن،ساده است ،اما متاسفانه وقتي كه بايد به آن عمل كرد كار زياد ساده اي به نظر نمي آيد. *تلاش نكنيد كه يك مقلد باشيد،سعي كنيد خودتان باشيد. *چيزي كه مي خواهيد بيان كنيد اهميت دارد.اما نحوه گفتنش از اهميت بيشتري برخوردار است. *هر انساني بايد در وجود خود به دنبال نكته منحصر به فردي باشد كه او را از ديگران متمايز مي كند و برايش ارزش قايل شود و تقويتش كند.تنها عاملي كه ارزش و اهميت شما را اثبات مي كند فقط همين تمايزات است. *با مخاطب خود گفتگو كنيد.شنونده امروزي مايل است گوينده تا جايي كه برايش مقدور است واضح و با صراحت حرف بزند و لحن كلامش كاملاً معمولي و صميمي باشد. درست مثل اين كه مشغول گفتگو كردن با دوستانش است. *يك سخنران خوب به قدري عادي و طبيعي حرف مي زند كه هيچ گاه شنوندگان متوجه روش سخنرانيش نشوند وفقط به موضوعي كه بيان مي كند توجه كنند. *دل و سخنتان را يكي كنيد. *تمرين كنيد كه نحوه بيانتان نيرومند و انعطاف پذير شود. *وقتي در جايگاه سخنراني قرار مي گيريد دل و زبانتان را يكي كنيد و همه تلاشتان را بكنيد كه بر روي مخاطب چه از لحاظ ذهني و چه از لحاظ حسي تأثير بگذاريد. |
||
|
|
|
|
|
*آدمی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دست هات یک فشار کوچک می ده… چیزی شبیه یک بوسه مثلا. |
||
|
|
|
|
|
مي گويند دوستي يك اتفاق است اما اتفاقي كه براي من افتاد و باعث صميميتم با يك نفر شد كمي غير معمول است: |
||
|
|
|
|
|
پسر جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند... |
||
|
|
|
|
|
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست؟ صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت تا راز موفقيت را از سقراط بياموزد. |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
چندی پیش در اینترنت شعری از آقای محمد رضا عالی پیام متخلص به هالو دیدم که تأثيرگذاري اعمال انسانها را در امور تكويني كاينات به باد تمسخر گرفته بود،بر خود لازم دانستم كه در پاسخ به شعر او چيزي بنويسم كه از حسن اتفاق اين نوشته هم آهنگين و موزون از آب درامد.در زير ابتدا شعر او را مي آورم و سپس جوابيه خودم را :
*با دو تا گوشم شنيدم شيخ شهر / روز جمعه بر فراز منبري *********************************************** جوابيه: *ديشب از اينترنت كم سرعتي / داون كردم قطعه شعر ابتري شاعر خوش ذوق و شوخي مشربي / خواند شعرطنز خود از دفتري ضمن خواندن حاضرين كف مي زدند / روده بُر از خنده ي شرم آوري شعر، مضمونش به حكمت سوق داشت / مملو از تشكيك و از ناباوري در نماز جمعه گويا ماه پيش / شيخي از وعاظ بالا منبري گفته بود اين سيل و طوفان بلا / كو مي آيد در بلاد كافري جمله معلول گناهاني بود / همچو بي ايماني و پرده دري بي عفافيهاي مشتي بد حجاب / هرزگي و لختي سرتاسري علت طوفان و سيل و زلزله است / واينهمه درد و غم و دربدري شاعر اشعار فوق الذكر هم / زد به شيخ نامور، انگ خري كه اي خرِ هالو، خرفتِ بي شعور / كي به تو الهام شد پيغمبري گرنيي پيغمبر اين اسرار را / " از كجاي خويش در مي آوري" در جواب شاعر پرخاشجو / من سرودم چند بيتي سرسري : كه اي ميان شاعران پارسي / شاعر افسرده يِ بدگوهري در ميان عندليبانِ چمن / همچو بوم زشت خو بد اختري در ميان جغدهاي بد سرشت / در پلشتي و كژي نام آوري از چه اين الفاظ وهن آميز را / در ميان شعر خود مي آوري دفتر شعر زبان پارسي / مملو از الفاظ زيباي دَري تو دمادم فحش و حرف ناسزا / شيوه ات گرديده و جنگاوري؟ فكر كن وز عقل خود الهام گير / تو كه از هر عالمي ، داناتري گر كند بد آدمي، بيند بدي / شرمساري خيزد از شرم آوري "اين جهان كوه است و فعل ما ندا" / شيخِ قونيه نمود اين داوري گر زني فرياد در دامان كوه / انعكاسش درد گوش است و كري گر مغنّي با طرب بنواخت ساز / لطفِ حوري بيند و رقصِ پري چون بسوز دل نوازد ساز را / حاصلش خون دل و چشم تري از نيوتن سومین قانون چه بود؟ / يادت آمد يا كنم يادآوري؟ انعكاسي هست بهر هر عمل / پاسخ هر فعل،فعل ديگري آنچه او آورده علم تجربيست / سحر و جادونيست يا افسونگري في المثل ويروس جانفرساي ايدز / عامل بيماري رُعب آوري اين مرض محصول لاقيدي ماست / انعكاس مهلك و دردآوري اينكه گفتي در بلاد مسلمين / آسمان ورزيده بخل از روسري حُجب زنها علت خشكي بود / سيل آيد گر كنند عشوه گري اين قياسي مضحك و بي منطق است / "بهتر از هر كس خودت مستحضري" صد هزاران جرم خيزد زين بلاد / دينِ ما بدتر شده از كافري مؤمنيم اندر سجلّ و در عمل / كار ما لا قيدي و عصيانگري از عرقهاي جبين، سبز است غرب / مشرقِ ما خشك از لوطي گري آسمان بر شرقيان گشته بخيل / بر سر غربي كند سيل آوري سيل و خشكي هر دو از يك ريشه اند / هر دواند از ريشه ي تن پروري غرب، تن مي پرورد با عيش و نوش / غرق در افكار دنيا باوري شرق، تن پرور شده از خورد و خواب / خورده گويا داروي خواب آوري آدمي گويا فراز بامهاست / گاهي افتد اينور و گاه آنوري در تعادل نيست انگاري بشر / يا غلامي مي كند يا سروري چون تعادل نيست در كار بشر / آسمان هم ميكند جنگاوري ابر خست مي كند بر خفتگان / خشكسالي مي شود در كشوري از گشاده دستي بي اعتدال / سيل شويد كشور پهناوري آفرين بر نيلگونْ مينويِ پاك / كو دهد بر حق، حسابِ مشتري دانلود فایل تصویری با فرمت flv |
||
|
|
|
|
|
آزمایش فرمانبرداری استنلی میلگرام:
برگرفته از کتاب: authority an exprimental view-stanly milgram 1974(اطاعت از اتوريته) ●«روانشناسی اجتماعی این قرن، درس مهمی به ما میدهد: غالباً شرایط و موقعیتی که فرد در آن قرار میگیرد بیشتر از این که او چه جور آدمی است، تعیین کننده عملی است که انجام خواهد داد.» استنلی میلگرام،۱۹۷۴ اگر فردی از موضع قدرت به شما فرمان دهد که شوک الکتریکی ۴۵۰ ولتی به فرد دیگری بدهید، آیا فرمانش را اجرا خواهید کرد؟ بسیاری از افراد قاطعانه به این پرسش پاسخ منفی خواهند داد امّا استنلی میلگرام، روانشناس دانشگاه ییل، به یک سری آزمایش فرمانبرداری در خلال دهه ۱۹۶۰ دست زد که نتایج تعجب برانگیزی به همراه داشت. این آزمایشها دیدگاه تازه و در عین حال نگران کنندهای را به مسأله قدرت و فرمانبرداری گشود. ● روش کسانی که در این مطالعه شرکت کردند ۴۰ مرد بودند که از طریق تبلیغات روزنامهای مراجعه کرده و انتخاب شده بودند و به هر یک بابت شرکت کردن در این آزمایش ۵/۴ دلار پرداخت میشد. میلگرام یک دستگاه تولید کننده شوک الکتریکی درست کرده بود که ابتدا شوک ۳۰ ولتی میداد و در هر مرحله ۱۵ ولت به آن افزوده میشد تا به ۴۵۰ ولت میرسید. سوئیچهای زیادی روی دستگاه قرار داشت که روی آنها برچسبهای «شوک خفیف»، «شوک متوسط»، «خطر: شوک شدید» زده شده بود. دو سوئیچ آخری هم برچسب « *** » داشت. هر شرکت کننده در نقش یک «آموزگار» قرار میگرفت که میبایست هر بار که «شاگرد» پاسخ نادرست میداد به او شوک میداد. شرکتکنندگان فکر میکردند که شوک واقعی به شاگرد میدهند امّا شاگرد در واقع همدست آزمایش کننده بود و تنها وانمود میکرد که شوک به او داده شده است. همچنان که آزمایش پیش میرفت، آموزگار صدای شاگرد را میشنید که التماس میکرد او را رها کنند و یا حتی از درد قلبی شکایت میکرد. وقتی میزان شوک به ۳۰۰ ولت میرسید، شاگرد محکم به دیوار میخورد و تقاضا میکرد او را بیش از این آزار ندهند. پس از این مرحله، آموزگار کاملاً ساکت باقی میماند و سوال دیگری نمیپرسید. در این لحظه، آزمایش کننده به او دستور میداد که نباید سکوت کند و از او میخواست که شوکهای بعدی را بدهد. اغلب شرکت کنندگان از آزمایش کننده میپرسیدند که آیا باید ادامه دهند؟ آزمایش کننده فرمانهای زیر را به شرکت کننده میداد: ● نتایج میزان شوکی که شرکت کننده میتوانست بدهد به عنوان معیاری برای فرمانبرداری در نظر گرفته شد. فکر میکنید اغلب شرکت کنندگان تا چه حدّ پیش رفتند؟ هنگامی که میلگرام این سوال را از گروهی از دانشجویان دانشگاه ییل پرسید پیشبینی آنها این بود که بیشتر از ۳ درصد نتوانستهاند ماکزیمم شوک را بدهند. امّا اتفاقی که در واقع افتاده بود این بود که ۶۵ درصد شرکت کنندگان آزمایش میلگرام ماکزیمم شوک را داده بودند. ۲۶ نفر از ۴۰ نفر شرکت کننده ماکزیمم شوک را داده بودند و ۱۴ نفر از قبل از رسیدن به بالاترین سطح شوک کار را متوقف کرده بودند. این نکته مهم را باید خاطر نشان کرد که بسیاری از شرکت کنندگان از دست آزمایش کننده خیلی عصبانی و خشمگین شده بودند، امّا با این وجود به پیروی از فرمانها تا آخر ادامه داده بودند. به دلیل اضطراب زیادی که شرکت کنندگان متحمل شده بودند، به تمام آنها در انتهای آزمایش توضیح داده شد که وارد کردن شوک ساختگی بوده است. با وجود این، انتقادهای بسیاری بابت انجام این آزمایش به عمل آمد و آن را برای شرکت کنندگان از نظر روانی دارای اثرات تخریبی دانستند. میلگرام برای فرونشاندن انتقادها بعداً شرکت کنندگان را دوباره مورد مطالعه قرار داد و دریافت که ۸۴ درصد آنها از این که در این آزمایش شرکت کرده بودند خوشحال و تنها ۱٪ از این بابت متاسف هستند. ● بحث با وجودی که تحقیق میلگرام سوالات اخلاقی جدّی درباره استفاده از انسانها در آزمایشهای روانشناسی برانگیخت امّا نتایج آزمایش او را در آزمایشهای بعدی که توسط دیگران صورت گرفت نیز کاملاً تائید شد. توماس بلاس (۱۹۹۹) به پژوهشهای بیشتری در زمینه فرمانبرداری دست زد و دریافت که یافتههای میلگرام در آزمایشهای دیگر نیز تأیید شدهاند. اخیراً نیز جری برگر (۲۰۰۷)، استاد روانشناسی دانشگاه سنتا کلارا آزمایش میلگرام را با اصلاحاتی تکرار کرد. او ماکزیمم شوک را به جای ۴۵۰ ولت، ۱۵۰ ولت در نظر گرفت و شرکت کنندگان را پیش از آزمایش به دقت مورد بررسی قرار داد و آنهایی که ممکن بود آزمایش، اثرات منفی بر روی آنها بجا گذارد کنار گذاشت. نتایج آزمایش جدید او آشکار ساخت که شرکت کنندگان به همان میزان آزمایش میلگرام در ۴۰ سال قبل، فرمانبرداری نشان دادهاند. چرا بسیاری از شرکت کنندگان در این آزمایش در اجرای دستور یک شخص قدرتمند چنین عمل ظاهراً سادیستی و آزارگرانهای انجام دادند؟ به گفته میلگرام چند عامل در آن وضعیت وجود داشت که میتوانند توضیح دهنده چنین سطح فرمانبرداری باشند: حضور فیزیکی یک شخص قدرتمند به نحو چشمگیری بر میزان فرمانبرداری افزود. این واقعیت که آزمایش توسط دانشگاه ییل (یک موسسه علمی معتبر و شاخص) صورت میگرفت بسیاری از شرکت کنندگان را متقاعد ساخته بود که همه چیز حساب شده است. شرکت کنندگان فرض میکردند که آزمایش کننده، فردی دارای صلاحیت و خبره است. به شرکت کنندگان گفته شده بود که شوکها دردآور هستند نه خطرناک. آزمایشهای بعدی که توسط میلگرام صورت گرفت نشان داد که حضور افراد دیگری که از فرمانها پیروی نمیکردند، میزان فرمانبرداری شرکت کننده را به نحو زیادی کاهش میدهد. وقتی کسان دیگری در کنار شرکت کننده حضور داشتند که از اجرای فرمانها سرباز میزدند، ۳۶ نفر از ۴۰ شرکت کننده از دادن ماکزیمم شوک خودداری کردند. «مردم عادی، فقط کار یا وظیفهشان را انجام میدهند و بدون هیچگونه دشمنی خاصی میتوانند عامل انجام کارهای فوقالعاده وحشتناک و مخرّب باشند. به علاوه، حتی هنگامی که اثر مخرّب کار آنها آشکار باشد اگر از آنها خواسته شود که اقدامی ناهمخوان و ناسازگار با استانداردهای اخلاقی انجام دهند، باز هم نسبتاً عده کمی هستند که منابع مورد نیاز برای مقاوت در برابر قدرت را داشته باشند.» (میلگرام، ۱۹۷۴). |
||
|
|
|
|
|
صدراي شيرازي: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس پس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟ "آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟ |
||