-شعر زير يكي از زيباترين سروده هاي فرخي يزدي است كه با نهايت احترام آن را به تمام دوستداران ادب فارسي تقديم ميكنم :
شب چو در بستم و مست از می نابش كردم ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟ من كه عمری به خطا دوست خطابش كردم
منزل مردم بيگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد ! خواندم افسانه ی شيرين و به خوابش كردم
دل كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد بر سر آتش جور تو كبابش كردم !
زندگی كردن من مردن تدريجی بود ! آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم
+ نوشته شده توسط مهدي نساجي زواره در دوشنبه 1387/08/13 و ساعت
16:23 |

